خوشبختی اپیکوری در یک کلام چیست؟ در این نوشته خوشبختی را از دیدگاه فیلسوفی بررسی میکنیم که در اوج سادهزیستی عقیده داشت هدف زندگی کردن لذت است.
اپیکور که بود؟
اپیکور از بزرگترین و مشهورترین فلاسفهی یونان و پایهگذار مکتب اپیکوریسم بود. او در حدود ۳ قرن قبل از میلاد زندگی میکرده و به «فیلسوف شادکامی» مشهور است. اپیکور از آن دست فیلسوفانی است که به واقع مورد بیلطفی اکثریت قرار گرفتهاند. تصوری که معمولا از اپیکور در ذهن مردم است، به شدت خدشهدار و در مغایرت با واقعیت است. او را معمولا در قالب کلیشههایی از قبیل آدمی خوشخوراک، بیخدا و لذتطلب معرفی کردهاند. اما اپیکور همان شخصی است که به دوستش در نامهای نوشت: «برایم ظرف کوچکی پنیر بفرست تا بتوانم هر زمان که میخواهم غذای گرانقیمتی بخورم.» آری این همان مردی بود که عقیده داشت لذت، هدف زندگی است.
اپیکور در رواج تئوری اتمی دموکریت و تاثیرهای آن روی خوشبختی انسان، مبارزه علیه خرافاتِ ضد علم عوام، و روش بدیع رسیدن به آرامش ذهنی برای جامعهی روشنفکران عصر هلنیستی نقشی اساسی داشت. فلسفهی اپیکور سه بخش دارد: اسلوب، فیزیک و اخلاق، که بخش سوم آن مد نظر ماست.
خوشبختی اپیکوری در یک کلام
دیدگاه اپیکور در مورد خوشبختی به وضوح رنگ و بویی بودایی دارد. خوشبختی مساوی است با سکون و آرامش، و این آرامش اساسا با کنار گذاشتن تمناهای دنیایی حاصل میآید. یعنی با دست کشیدن انسان از بلندپروازیهایش برای کسب قدرت، عزت، منصب و ثروت. خوشبختی اپیکوری بر بنیادهای لذت و درد استوار است.
برای اپیکوریان، علم هرگز برای علم نبود، بلکه همیشه در خدمت خوشبختی انسان بود. به نظر اپیکور، هدف از کسب دانش و رسیدن به شناخت، دستیابی به چیزی است که اپیکور آن را آتاراکسیا (Ataraxia) میخواند؛ یعنی رهایی از انواع و اقسام ترسها و نگرانیهای نامعقول، و در یک کلام، رسیدن به آرامش خاطر.
اپیکور اعتقاد داشت آسایش ما در گرو آنچه که داریم نیست، بلکه حاصل آنچه که از آن لذت میبریم است. او میگفت: «آدمی که از اندک خویش خوشنود نباشد، هیچ چیز خوشنودش نمیکند».
لذتگرایی در فلسفهی اپیکور اینگونه است که خیر اخلاقی همان لذت است و شر اخلاقی همان درد. و فعلی اخلاقی است که در دراز مدت، با توجه به همهی جوانب، موجب برتری لذت بر درد شود که اگر نشود غیراخلاقی به شمار میرود.
هر لذتی خیر است ولی هر لذتی مطلوب نیست و هر دردی شر است اما نه به این معنی که همهی دردها را باید بدون استثنا رد کرد. ما فقط زمانی به لذت احتیاج داریم که به دلیل فقدانش احساس درد کنیم، ولی وقتی احساس درد نمیکنیم دیگر محتاج به لذت نیستیم.
اپیکور: «آنانی که به طعام ساده، نه گران، قناعت میکنند کسانیاند که آن را با تمام لذت میخورند.»
دیدگاه اپیکور دربارهی مرگ
اپیکور معتقد بود که آفت های زندگی اخلاقی عمدتا به ترس از مرگ بر می گردد. او میگفت:
«مرگ هیچ اهمیت و معنایی برای ما ندارد، زیرا آنچه که به اتم ها تجزیه شده حسی ندارد، و آنچه حسی ندارد دغدغه ی ما نیست.
مرگ برای ما هیچ است و جهنم صرفا فرافکنی روانی از رنج ها و سرخوردگی حال حاضر است. به واسطهی قبول این مسئله فرد آمادهی زندگی سعادتمند می شود، یعنی زندگی سرشار از لذت (لذتی که به درستی معنا شود) با حداقل درد و نهایت آرامش روحی و رها از ترس های بیمارگونه.
پس مرگ چیزی ندارد که بخواهیم از آن بترسیم، و وقتی وجود نداشته باشیم نمی توانیم هم بدبخت باشیم. در حقیقت وقتی مرگ هستیِ فانی ما را گرفت، دیگر توفیری ندارد، گویی که اصلا زاده نشده بودیم.»
اپیکور توصیه میکرد که ما فقط یک بار به دنیا می آییم و تولد دوباره ای در کار نیست، و لاجرم در ابدیتی دیگر وجود نخواهیم داشت. ما هیچ قدرتی بر فردا نداریم؛ و با این حال، عجب این که خوشیِ خویش را به بعد موکول میکنیم. تعلل نابودکنندهی زندگی است.
اپیکور و دوستی
اپیکور مهمترین دستاور خِرَد در راستای خوشبختی انسان را دوستی میدانست و عقده داشت که امنیت فردی ما در طول عمرمان تنها از مسیر دوستی حاصل میشود. اپیکور میگفت: «اینقدر که اطمینان خاطر از کمک دوستان به حال آدمی مفید است، خود آن کمک نیست.»
منبع: هنر خوشبختی از دیدگاه اپیکور | جورج استروداک | فرخ بافنده | نشر پندار تابان